|
چیزی شبیه گلایه...
|
چگونه اعتماد کنم ؟
به شما روبه هان انسان نما
آنگاه که قداست باران را به سوال می برید
و دم از آدمیت می زنید ،
چشمها یتان بوی سم می دهد
همه تان آفت زده اید
چگونه باور کنم، مصونیت سیب را ؟
وقتی باور هم به خود باور ندارد
"مرجان" ۱:۱۵ بامداد
موسیقی بی کلام پلکهایت
از پرچین تنهایم گذشت
پژواکش، هنوز جاده های دلم را طی می کند
و،خاطرم مملوء از عطر یاس های وحشی
گویی سپیدی از من عبور می کند...
"مرجان" ۱۶:۲۰
کاغذ، سجدگاه کلمات
و، نگاه من کوک خورده به سقف پر از خالی می شود
تنها پنجره تنهایم را می گرید
"مرجان" ۲:۵۷ بامداد
کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تو
این چه نگاه کردن است ./
کاش میگفتی چیست
آنچه از چشم تو
تا عمق وجودم جاریست
(فریدون مشیری)

آری اینگونه بود که آسمان هم بغضش ترکید...

زیبا تر از عشق بازی ابر و ماه
اهورای و پاک
طنین صدایت لالایی ستاره ها
نسیم نگاهت هم موج دریا
خطور تو در ذهنم طولانی ترین راه
تو، تنها بهانه ی تیک تاک لحظه هایی
لبانم تو را می خواند، ای مسیح تر از مسیحا
در اعماق چشمم غرق میشوی
ای ناب ترین ذره خاک
روح وار در وجودم حبس میشوی ./
کاش می دانستم دوست داشتن چیست؟
حس خفه کردن یک فریاد
یا، فریاد زدن یک بغض
دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد
و ناپاکی را نپذیرفت
(نیچه)
استوار تر از باد در ستیز افکارم می لولم و
پاییز تر از همیشه
اشک ریزان دلم
به سوگ شبانگاهان خاطرت
جامه ی چشم میدرد
تکرار روزها را به دار نگاهت می آویزم
و تو چه آسان می گذری